فردوسی گنجینه فرهنگ و شناسنامه تاریخ ایران است در تقویم کشور ما روز ۲۵ اردیبهشت ماه روز بزرگداشت فردوسی است  حکیم فرزانه ای که با ۳۰ سال مرارت و سختی شاهنامه را بعنوان میراث مشترک ایرانیان خلق کرد هر ملتي را چون هر فردي شناسنامه ايي است و شاهنامه شناسنامه ملت ايران […]

  


 

فردوسی گنجینه فرهنگ و شناسنامه تاریخ ایران است

در تقویم کشور ما روز ۲۵ اردیبهشت ماه روز بزرگداشت فردوسی است  حکیم فرزانه ای که با ۳۰ سال مرارت و سختی شاهنامه را بعنوان میراث مشترک ایرانیان خلق کرد

هر ملتي را چون هر فردي شناسنامه ايي است و شاهنامه شناسنامه ملت ايران و سند مالكيت ايرانيان است . از عصر پهلواني ايران ـ از عصر جمشيد و فريدون و كيخسرو رستم گرفته تا ظهور شاهنشاهي ساسانيان و انقراض آنها همه از منظر شاهنامه همچون آيينه پاك و صادقي بيان شده است و به ما مي آموزد كه اسفنديار مثال همه تكنولوژي ها ی قدرتمند ی كه به اندازه پاشنه پاي آشيل ضعفي دارند و روزنه هاي چشم اسفنديار نمادهايي هستند كه نشان دهنده ضعف و زوال قدرت هایی ست كه درون آنها نهفته است در جهاني كه تهمينه ها همه چيز را از آن خود مي دانند و ضحاكها با همه اقتدار از خواب فرو ريختن قدرتشان در هم مي شوند و بر مي آشوبند .

فردوسي با سرودن شاهنامه مجد و افتخارات فراموش شده را در خاطر فرزندان اين مرز و بوم زنده كرد و تاريخ پر از غرور ملي را كه يگانه ضامن بقا و حيات یک ملت مي تواند باشد را ايجاد كرد در شاهنامه دين هست ـ تعليم هست ـ فلسفه هست ـ دستور لغت ـ مروت ـ شرف ـ حماسه ـ غيرت ـ غرور ملي ـ اعتدال ـ محبت ـ تعليم ـ هست و اين سند افتخار در حقيقت سند مالكيت و سند ريشه داشتن اجداد ماست وسيله علقه طوايف ايراني است

شاهنامه فردوسي نيازمند باز خواني و درك جديد است شناخت شاهنامه بعنوان يكي از شاهكار هاي اصلي و بنيادين ادب پارسي برای همه فارسی زبانان ضرورتي مهم   واجتناب ناپذير است از همين رو شناخت شخصيتها ، انطباق آنها و درك جديد از ميراث هاي كهن زبان و ادب پارسي در ايجاد روحية مشترك و جمعي نسل معاصر ما مي تواند در جهت ارتقاء آگاهي فرزندان این مرز و بوم مثمر ثمرواقع گردد شاهنامه در حقیقت بخش عظيمی از فرهنگ ما را تشکيل می دهد و تا هنگام خلق ، يعنی دهه اول قرن پنجم هجری مبتنی و متضمن باورها ، اعتقادات ، ارزش ها ، بايدها و نبايدها و کليه اموری بوده که انسان در گستره حيات با آن سر و کار دارد

شاهنامه مولود رخدادهای خاص اجتماعی روز گار خويش است ( يعنی اواخر قرن چهارم )  و شکل گيری نهضت های اجتماعی آن دوران به ترتيبی بود که بايد شاهنامه به وجود می آمد ، پس شاهنامه پاسخی به نياز آن دوران بود ، در حد فاصل سالهای ۱۳۲۹ ه.ق تا ۴۱۱-۴۰۹ ه.ق ايران و ايرانی توسط اقوام مهاجم بويژه ترکهای غزنوی به شدت تحقير می شد

در همین زمینه  ما تقريبا اطلاعات زيادی در مورد سلسله ساسانی و شاهانش را می توانيم از شاهنامه استخراج کنيم. شاهنامه در اصل خداينامه بوده و فردوسی بنا بر تحقيق محققين در گزارش منثور روايتهايی که قبل از خود بوده چندان تصرفی روا نداشته است. قبل از فردوسی داستانهای پهلوانی بين مردم ايران زبان به زبان و سينه به سينه از نسلی به نسل ديگر منتقل می شد ، شايد به انگيزه همان افکار شعوبی رايج در جامعه آن روزگار ، تعدادی از امرای وطن دوست اقدام به مکتوب کردن روايات کردند و فردوسی در نيمه قرن چهارم آنها را به دست آورد که البته قبل از او هم شخصی به نام دقيقی اين روايات را در کتابی به نام گشتاسب نامه در ۱۰۰۰ بيت به نظم در آورد که مضمون آن جنگها و دلاوريها و… بوده که فردوسی اين کتاب را نقد کرده و با الهام گرفتن از آن به نظم شاهنامه پرداخته که البته برای روايت و انتقال مضمون آن بايد زبان و شيوه ای متناسب را انتخاب می کرد که بهترين و مناسب ترين آن شيوه حماسه و شامل سه بخش اسطوره ای پهلوانی و تاريخی است.

 شاهنامه پر مايه ترين دفتر شعر است كه از عهد سامانيان و غزنويان باز مانده است و مهمترين سند ارزش و عظمت زبان فارسي است خزانه لغت و گنجينه فصاحت زبان فارسي . اگر ایلياد كهن ترين حماسه يونان قديم محسوب مي شود كه در يكي از موضوع ها ي آن جنگ تروا ، كه توصيف اين حماسه بر گردعشق دور مي زند است اما در شاهنامه سخن از كشمكش هاي ديرين ملتي است كه از مليت و استقلال خود دفاع مي كنند انعكاسي سحر انگيز سوابق تاريخي ـ بيان گويا و روح انگيز درک مليت و غرور ملي و كردار ها انسانی در قالب والايي ريخته مي شوند

و افراد آن در قالب كمال یافته ای تكميل مي كنند و از سد و بند حوادث گونا گون مي گذرند و به پايمردي عوامل مهم زندگي ساز و كمال بخش به كيفيت زندگي و تأثرات ذهني خود شكل مجسم و حال منظم مي دهند .

 بن مايه اسطوره در حماسه پهلواني در این اثر جاوانی ساخته و پرداخته مي شود آن گونه كه در عصر تكنولوژي اخير در سريال پهلوانان نمي ميرند در شبكه تلویزيون گل مي كند ومخاطبش افزوني مي يابد و جنگجويان كوهستان افسانه ايي ديگر كشور ها با هزاران تأسف بايد بگوييم مخاطب مي يابد !!

در بیان غفلت ما از مفاخر همین نکنه بس که تعداد کسانی که یک دور کل شاهنامه را خوانده باشند در کشور انگشت شمارند

اين جای تاسف است که خارجی ها بيشتر از ما در مورد فردوسی کار می کنند ، مقاله می نويسند ، کتاب چاپ می کنند …

در روسيه بيش از ۵۰ مؤسسه ايرانشناسي در حال تحقيق است اپراي فردوسي شامل زندگي فردوسي را شاعر آلماني به رشته تحرير در مي آورد و والتر آهنگ  آن رامي سازد ـ بهترين و مهمترين شاهنامه ها را فرنگي ها چاپ مي كنند و در كشور ماايران با آن همه غرور چند مؤسسه فردوسي شناسي نيست ـ تکریم  واقعی فردوسی فراموش شده ـ ساخت فيلم شاهنامه از ديدگاه فيلم سازان بودجه ميلياردي مي خواهد كه جز از دست رستم كاري از دست هيچ كس بر نمي آيد از اساتيد دانشگاه كساني كه يك دور ابيات شاهنامه را با تامل يك دقيقه در هر بيت خوانده باشند تعدادشان از انگشتان دست تجاوز نمي كند .

زال ـ رودابه ـ سياوش ـ كيكاووس جهاني خود گرا و مردم سالار و تصوير عاشقانه ای را در شاهنامه هويدا مي كنند كه در آن پاكي گوهر ناب و حلقه گمگشته نه عصر فردوسي كه عصر حاضر هست از ايلياد و اديسه ـ را مايا نا ـ مها بها تاي هند فيلم ساخته شده است اما

 شاهنامه ما  همراه  با همه افسانه ها ی درخشانش  خفته در طاقچه فراموشی است

براستي اگر ۲۰ سال در يوش نشستن ارمغان شعر نيمايي و ۴۰ سال فيش نوشتن در زير زمين آنگونه كه همه مي گفتند ارمغانش لغت نامه و ۳۰ سال مرارت و رنج با ارمغان شاهنامه بين ما مورد غفلت واقع شود آیا امید نسل جوان راه به جایی خواهد برد

چرا هنوز صداي پهلوانان شاهنامه به گوش نوجوانان این مرز و بوم  گمنام است  و تصاوير ولو كاذب از اساطير ما در دنياي پر رنگ تصاوير وجود ندارند با وجود آنكه آهنگ پهلواني و مردان خفته در سطر سطر ابيات شاهنامه را مردم ما دوست دارند آنگونه كه دل به افسانه جنگجويان كوهستان با ستاره كم فروغي چون لينچان مي بندند!! . قهوه خانه ها به كلوپ و باشگاه تبديل شده و نقالان هر كدام در گوشه اي خزيده اند تنها مأمن و بلند گوي شاهنامه را از دست داده ايم و از بركت نا رفيقان به بازار بي رونق سينماي حرفه اي رو آورده ايم  و فردوسی گمنام در شهر فرنگ سینماهابسر میبرد!

 اگر گفته اند ملت بزرگ ملتي است كه تاريخي بزرگ داشته باشد   شاهنامه تاريخ ملت ماست و به قول عزيزي :درباره آن چه باعظمت است يا بايد خاموش ماند يا با بزرگواري سخن گفت

براستي آيا كسي مي تواند رويدادي سوزناكتر از مرگ سهراب به دست رستم تصور كند و اين درام بزرگ خود به غمنامه اي زنده پايان مي يابد . اگر به قول اسپنر اساطير يادي از حوادث تاريخي اند پس چرا ما از اين همه آگاهي غافليم . مگر شاهنامه سرگذشت زندگي انسان و آيينه انديشه و كردار ما نيست . گمان مي كنم كه در هيچ يك از حماسه هاي بزرگ  جهاني ـ تصويري روشن تر و دل ربا تر از اين از انسان كامل نقش نكرده باشند كه حتي مولوي نيز وقتي از همراهان سست عناصر گله مي كند دو نفر را آرزو مي كند در زمين باشد . شير خدا و رستم دستان:   زين همراهان سست عناصردلم گرفت         شير خدا و رستم و دستانم آرزوست